یووان (یوهان- سباستیان) اشتوکلین
Jovan Stoecklin
« خاطرههای یک زمینشناس سوئیسی از ایران »
دکتر یووان اشتوکلین از برجستهترین زمینشناسان با تجربه قرن بیستم بهشمار میرود که ازسال 1329 تا 1357 شمسی (1950 تا 1978 میلادی) به مدت 27 سال از عمر خود را در ایران گذرانده، تمامی سطح سرزمین ما را مطالعه و برای اغلب نقاط با همکاری بسیاری از زمینشناسان خبره کشور، نقشههای زمینشناسی تهیه و تعداد زیادی از کانسارها و منابع نفت و گاز در خشکی را کشف نموده است.
اشتوکلین سوئیسی متولد شهر کوچک و زیبای آمریزویل Amriswil در جنوب دریاچه کنستانس(بین آلمان - اتریش - سوئیس) در نزدیکی شهر زوریخ میباشد و دانش آموخته و فارغالتحصیل دانشگاههای زوریخ و ژنو در اولین سالهای بعد از جنگ جهانی دوم است.
اولین تجربهکاری را اشتوکلین زیر نظر زمینشناسان معروف آن زمان دکتر گانسر Dr. Gansser و دکتر هیرشی Dr. Hirschi در جبال آلپ، بالکان و کوههای بوسنی بهدست آورده است. او پس از دریافت دانشنامه دکترا، در حالیکه در موسسه ملی زمینشناسی سوئیس اشتغال داشته تصمیم میگیرد برای کسب مهارت و تجربه بیشتر به مطالعات زمینشناسی سرزمینهای دور یا ناشناخته بپردازد.
دکتر اشتوکلین در سال 2006 میلادی خاطرات زندگی هشتاد و چند سالهاش را در یک نوشتار 170 صفحهای به نام « ایران ، خاطرات یک زمینشناس » تدوین و تنظیم نموده و آنرا به چهار فرزندش که در ایران متولد شدهاند و اگرچه سوئیسیالاصل هستند ولی ایران را وطن خود میدانند، هدیه کرده است.
در خاطراتش اشارهای دارد بر اینکه از طفولیت همواره دلش میخواسته سوار بر شتر شود، زنگ شترها را بشنود، قافلهای داشته باشد، از صحراها و کویرها و سرزمینهایی که برایش ناشناختهاند عبور کند و اقوام مختلف را بشناسد و با آنها آشنا و دوست شود.
وی در سال 1950 میلادی (1329 شمسی) از طریق بخش عمران و توسعه سازمان ملل متحد UNDP درخواست کار در الجزایر مینماید و در تدارک سفر بوده که سرنوشت او را راهی ایران میکند.
مجموعه نوشتار خاطرات زندگی و شغلی این بزرگ مرد و زمینشناس فرهیخته معاصر، جریان آمدنش به ایران، سفرهای صحرایی و کارهای زمینشناسی و مطالعاتی او و همکارانش در شرکت نفت و سازمان زمینشناسی ایران را دربر میگیرد. او به شرح سفر به نقاط بکر و دست نخورده و ناشناخته کشور ما میپردازد که با کمترین امکانات مسافرت و گذر از بیراههها، دشتها، نمکزارها و کوهها، مطالعات و برداشتهای زمینشناسی را انجام داده است.
شخصیت والای انسانی، معرفت، فطرت خوشرویی، دوستی با همکاران و آشنایان خود در ایران از ویژگیهای ذاتی و اخلاقی این دانشمند برجسته زمینشناسی است و به حق باید گفت که کمتر فرد خارجی و غیر ایرانی تا این حد به مردم و کشور ما عشق ورزیده است.
در اینجا گزیدههایی از متن نوشتار خاطرات دکتر اشتوکلین را به منظور آگاهی بیشتر از خدمات این شخصیت نادر و انسان ارزشمند و با معرفت به زمینشناسان و دستاندرکاران بخش معدن کشور تقدیم میکنیم.
دکتر اشتوکلین در ابتدای شرح خاطراتش اشارهای دارد به « چطور شد رهسپار ایران شدم ».
« .... در یک روز زیبای پائیز سال 1949 (1328 شمسی) در شهر بال (بازل) سوئیس به یک دوست قدیمی از دوران تحصیل بهنام فرانسوا برخورد کردم. چند سالی بود همدیگر را ندیده بودیم. با هم به کافه تریای تروپیک برای صرف یک فنجان قهوه رفتیم. از دوران کودکی و نوجوانی، وضعیت شغلی و مجرد بودن و فرصتها و امکان مسافرت به سرزمینهای دور برای تجربهاندوزی و رویاهای داشتن قافله و شنیدن زنگ شترها و آشنایی با مسلمانان در بوسنی و ..... گفتگو کردیم.
فرانسوا به نقشه خاورمیانه و شمال آفریقا که بر روی دیوار قرار داشت نگاهی انداخت و گفت تو میتوانی به شمال آفریقا یا خاورمیانه و حتی مغولستان و تبّت بروی، لکن ایران تمدنی بزرگ دارد و اگر به آنجا بروی چه از نظر امنیت بلکه سیاحت و کار تخصصی امتیاز بیشتری خواهی داشت. بالاخره آن اتفاق افتاد که تحقق آنرا بهیچوجه نمیپنداشتم و سه ماه بعد راهی تهران شدم و پنج ماه بعد از آن سوار بر شتر در بلوچستان .... » .
بعد از ملاقات با دوستش فرانسوا به دکتر هیرشی سرپرست اکیپ مطالعاتی که در بالکان با او بوده تلفن میزند و موضوع را مطرح میکند و دکتر هیرشی او را به پروفسور آرنولد هایم Professor ARNOLD HEIM که سوئیسی است معرفی میکند.پروفسور هایم از زبدهترین زمینشناسان اروپا در عصر خود بوده که مطالعات و برداشتهای زمینشناسی را برای اولین بار در هیمالیا، کوههای آند از پرو تا شیلی و آرژانتین، آفریقا و گرینلند قطب شمال در سالهای بعد از جنگ اول جهانی (1920 تا 1940) انجام داده و در آنموقع به خدمت شرکت نفت ایران درآمده و در سالهای 1325 تا 1330 شمسی سرپرستی پروژه مطالعات زمین شناسی ایران برای اکتشاف نفت و گاز را با همکاری سازمان ملل متحد عهدهدار بوده است.
پروفسور هایم شصت و هفت ساله مطالعات زمین شناسی برای اکتشاف نفت و گاز در مناطق خشکی ایران در جنوب از بندرعباس تا چابهار، نواحی کویری لوت، کویر بزرگ نمک و سمنان و قم را در برنامه کاریاش قرار داده و برای این کار دکتر گانسر رئیس پیشین اشتوکلین و دو کارشناس جوان دیگر را نیز به خدمت درآورده بود. وی از تقاضای دکتر اشتوکلین فوراً استقبال میکند. برنامه رفتن اشتوکلین به الجزایر لغو میشود و او دو ماه بعد در 29 ژانویه 1950 میلادی (هشتم دی ماه 1329 شمسی) به اتفاق پروفسور هایم راهی ایران میشود.
« .... با یک هواپیمای داکوتای دو موتوره ملخی به تهران رسیدیم. ابتدا در هتل ریتز RITZ در گوشه شمالغربی میدان فردوسی ساکن شدم و سپس به اتفاق یک کارشناس سوئیسی دیگر که مهندس برق بود خانهای را در خیابان تخت جمشید آنروز (طالقانی) اجاره کردیم. خیابانی که آنموقع خاکی بود و آسفالت خیابانهای شمالی تهران تا خیابان شاهرضا (انقلاب) و میدان فردوسی میرسید .... ».
اشتوکلین که سوار بر شتر شدن و عبور از کویرها و بیابانهای بلوچستان را در سر داشته است یکهفته پس از ورودش به تهران برای بخش مطالعات زمینشناسی نیمه جنوب شرق در نواحی چابهار، مکران، کوههای شمالی و شرقی جاسک تعیین میشود. معاونت و سرپرستی بخش اکتشافات شرکت نفت در آن روزها به عهده مهندس باقر مستوفی از مهندسین پیشکسوت شرکت نفت در زمان صدارت دکتر مصدق بوده و اولین همکاران اشتوکلین، مهندس تراز و مهندس فخرایی از زمینشناسان شرکت نفت بودهاند.
در ابتدا اشتوکلین پس از جمع آوری اطلاعات اولیه برنامه مأموریت عملیاتی گروه خود را برای برداشتهای زمینشناسی صحرایی در حاشیه سواحل شمالی دریای عمان از بندرعباس و جاسک به سمت شرق تا چابهار و به سوی شمال در ناحیه بشاگرد و مکران در زمستان سال 52-1951 (1330 شمسی) به اتفاق دکتر هوبر Dr. Heiner Huber آغاز میکند.
« .... در سواحل جنوبی ایران با خلیج فارس و دریای عمان هیچ بیراهه و کوره راهی وجود نداشت که بتوان حتی با جیپ از آن گذشت و ما به ناچار بار و بنه خود را با یک کشتی کوچک از بندرعباس به بندرجاسک انتقال دادیم و برای اولینبار یک دستگاه جیپ صحرایی را سوار بر کشتی نمودیم و آذوقه و تدارکات یک سفر سه چهار ماهه را به همراه بردیم .... ».
در این سفر مهندس فخرایی و مهندس شیمی از زمینشناسان آنموقع همراه او بودهاند و کار مطالعه و برداشتهای صحرایی را از دره و رود جنگین در مشرق بندرجاسک آغاز و تا کیایی، حصار، جهلا، سدیج، گتی، ریگ، سورو، درک، کنارک و طیس چابهار انجام میدهد.
در ادامه کارش برای مطالعات صحرایی کویر مرکزی به ویژه منطقه سیاهکوه، مرنجاب کاشان و سفیدابه، کارشناسان ایرانی مهندس بهادری، مهندس مهاجر و مهندس کلهر او را همراهی کردهاند.
در سالهای اول دهه 30 شمسی اولویت مطالعات زمین شناسی و اکتشاف برای کشف ذخائر نفت و گاز در ناحیه قم و طاقدس البرز بوده و اشتوکلین همراه با حفارهای آمریکائی در این برنامه نقش فعالی داشته است. حادثه فوران و آتش گرفتن چاه نفت شماره 5 البرز در صبحگاه پنجم شهریور 1335 که در حاشیه جاده تهران - قم قرار داشته و برخورد گمانه به لایهای تحت فشار زیر گنبد نمکی، اگرچه حادثهای ناخشنود تلقی شد لکن نشانهای از اثربخشی مطالعات بخش اکتشاف نفت به شمار آمد. بالاخره افسانه فوران این چاه نفت با جریان خاموش کردن آن توسط آتشنشان معروف آمریکائی میرون کینلی Miron Kinly پس از سه هفته فوران و دود و آتش به پایان میرسد و دریاچهای از انباشت نفت خام به مقدار تقریبی 5 میلیون بشکه در کنار گمانه ایجاد میشود که از حوادث کاری آن زمان بوده است.
او در سال 1334 ناحیه گرگان - گنبد، کپه داغ و سپس ناحیه مرزی با عراق در منطقه سومار و نفتشاه را با همکارش مهندس مهاجر مطالعه میکند. ضمناً به درخواست شرکت ذوب آهن ایران و بههمراه دکتر هوبر منطقه ذغالخیز هجدک کرمان را با همکاری زمینشناسان ایرانیاش مهندس فخرائی و مهندس دانشور افسر نقشهبردار سازمان جغرافیائی ارتش که درجه سروانی داشته، برداشت میکند.
اشتوکلین در نوشتارش از سالهای 1332 به بعد و مطالعات خود در حاشیه کویر لوت، سفر به شهر متروکه و مخروبه لوت که به شهر ارواح تمثیل نموده و در مسیر راهش بوده است یاد میکند.
« .... مطالعات زمینشناسی ناحیه شرقی کویر لوت را ابتدا باتفاق مهندس مدرسی در سال 1337 شروع کردم لکن تهیه نقشه زمین شناسی منطقه را پنج سال بعد با همکاری دکتر افتخارنژاد و دکتر هوشمندزاده به پایان بردیم. کویر لوت واقعاً تابلوئی از زیبائی نقاشی شده طبیعت است .... »
او منطقه جنوبی طبس تا راور و غرب بیابانهای لوت و بخش نایبند - پروده را با همراهی دکتر مشتاقیان در سال 1339 مطالعه میکند. « .... اینجا جائیست که مارکوپولو در قرن سیزدهم و سون هدین Sven Hedin جهانگرد سوئدی در سال 1907 میلادی در سفر از کوهبنان به قائن از آنجا عبور کرده بودند. بالاخره به مراد خود رسیدم. در بلوچستان، بشاگرد، مکران، اطراف کویر لوت و نهایتاً در مسیر راه طبس - پروده به بهاباد سوار بر شتر میشدم و با شنیدن زنگ شترها، قافلهام به پیش میرفت. به نقاطی
پای گذاشتم که قبل از من کسی از تپهها و کوههای آن بالا نرفته بود .... ».
او در سالهای آخر دهه 30 شمسی ناحیه مازندران و فرونشستهای ترسیری و تشکیلات زمینشناسی نواحی نکاء - ساری و کوهپایههای البرز را با همکارانش مهندس جعفریان، مهندس بهادری و مهندس علی دیباج مطالعه و برداشت میکند.
زندگی خصوصی او در آبان 1336 شمسی شکل دیگری میگیرد. اشتوکلین با خبر میشود دختری به نام الیزابت که او را از کودکی در همسایگی خانه پدریاش میشناخته، از دانشگاه فارغالتحصیل شده است. در یک تعطیلات دورهای به سوئیس میرود و وی را به همسری انتخاب و باتفاق او به ایران و بر سر کار شغلیاش مراجعت میکند.
سه سال بعد اولین فرزندش (تبینا) به دنیا میآید و زندگیاش در تهران حال و هوای گرمتری پیدا میکند و معاشرت او و خانوادهاش با همکاران و خانوادههایشان بیشتر میشود تا آنکه .... .
« .... یکی از روزهای گرم مرداد 1340 شمسی بود که با زنگ یک تلفن مسیر کاری من به شکل دیگری دنبال شد. مهندس باقر مستوفی مدیر و رئیس مستقیم من زنگ زد که نزد او بروم. او گفت دولت ما با سازمان ملل توافقنامهای امضاء میکند مبنی بر این که کلیه مطالعات و اکتشافات زمینشناسی کشور در سازمانی به همین نام زیر نظر وزارت صنایع و معادن تمرکز یابد و از همکاری بخش عمران و توسعه سازمان ملل UNDP برخوردار باشد. دفتر کل سازمان ملل در نیویورک که در استخدام آنها هستی نیز موافقت نموده که تو با سابقه یازده سال کار در ایران و با شایستگی و رضایتی که بهجا گذاشتهای، مدیریت بخش زمینشناسی این سازمان جدید را عهدهدار باشی و با کمک مهندس نصراله خادم رئیس آن، آنجا را سرپا کنی و تشکیلات لازم را سازماندهی کنید. من باتفاق نماینده سازمان ملل دیوید اندروز David Andrews و مهندس خادم همراه با دو زمینشناس جوانمهندس صمیمی و مهندس نبوی، یک مسئول مالی و یک منشی و یک خدمتکار کار خود را آغاز کردیم و بهزودی تیم شکلیافته و متناسبی از زمینشناسان ایرانی را دور هم جمع کردیم. صفحه دیگری در فعالیت شغلی من ورق خورد .... ».
اشتوکلین پس از شرح تأسیس سازمان زمینشناسی کشور آشنائی با محیط جدید کاری خود زندگینامهاش را اینطور ادامه میدهد: « .... همکاران جدید و عزیزی دور و برم جمع شدند. از هر کدام آنها خاطرههای فراموشنشدنی دارم. افتخارنژاد، هوشمندزاده، علوی، حاجیان، حقیپور، سبزهای، عیسیخانیان، طاطاوسیان و آقانباتی. بعداً آصفی، داودزاده و چند ایرانی که از کشورهای خارجی فارغالتحصیل شده و به ایران بازگشته بودند از جمله سرابی، زاهدی و سید امامی به گروه ما پیوستند. ساختمان جدیدی در حاشیه فرودگاه مهرآباد برای سازمان زمینشناسی ساخته شد و ما به آنجا نقل مکان کردیم. کارشناسان دیگری از جمله
دکتر اوتوتیل و دکتر آنتون روتنر از اتریش، دکتر اهیرایاما و پروفسور ایوا او از ژاپن، دکتر وینسنس، پروفسور دیمتری استپانوف از سنت پترزبورگ نیز به ما ملحق شدند. سازمان زمینشناسی در بخش معادن، کانهآرائی، آزمایشگاهها و کارتوگرافی نیز توسعه یافت. سرپرستی پروژهها را پروفسور ویلیامز که اهل نیوزیلند بود عهدهدار شد. حالا دیگر تشکیلات، فضای کافی و گروههای کارشناسی مناسب، کتابخانه و موزه داشتیم. مسئولیت موزه را دکتر بارویانت که سابقه کار در دانشگاه سوربون پاریس داشت عهدهدار بود و بخش نقشهکشی و چاپ تهیه نقشهها را دکتر اشتوپ سوئیسی، ژان پشلر و یورگ کاسر سرپا کردند.ابتدا نقشههای زمینشناسی به مقیاس 1:250000 و بعد 1:100000 را تهیه کردیم. اولین مطالعه زمینشناسی صحرائی در سازمان زمینشناسی را در سال 1341 در جنوب زنجان و کوههای سلطانیه آغاز کردم و مهندس نبوی و مهندس صمیمی همراه من بودند و نقشه زمینشناسی این منطقه به عنوان اولین کارگروه ما در سال 1344 عرضه شد.
بهترین همکار و دوست خارجیام آنتون (تونی) روتنر Dr. Anton Ruttner اتریشی بود که از سال 1936 (1315 شمسی) به ایران آمده و در ساخت راهآهن سرتاسری مشارکت داشته و ایرانشناس ارزشمندی بود. او بسیاری از کانساریابیهای فلزی و ارزیابی ذخائر معدنی ایران را انجام داده بود، بچههای من او را عمو تونی مینامیدند. متأسفانه در سال 1347 شمسی (1968 میلادی) قراردادش تمام شد و از ایران رفت و پس از چند ماهی که ریاست سازمان زمینشناسی اتریش در وین را عهدهدار بود بر اثر سکته قلبی درگذشت، روحش شاد .... ».
اشتوکلین بهطور مفصل تمامی نقاط مطالعه شده که با همراهی گروه کاری خود بودهاست را با بیانی محبتآمیز و خاطراتی که با آنها دارد شرح میدهد. « .... بیش از همه، از آشنائی و دوستی عمیق که با دکتر جمشید افتخارنژاد و خانوادهاش داشتم لذت میبردم که زمینشناسی دانشمند و خبره است و با من همکاری داشت .... »
او ارتباط سازمان زمینشناسی با دانشگاههای اروپا از جمله ارلانگن، هایدلبرگ و آخن در آلمان، ژنو و زوریخ در سوئیس، گرونوبل و پاریس در فرانسه و میلان در ایتالیا را برقرار و با انعقاد قراردادهای همکاری تبادل کارشناسی، بسیاری از تیم گروه زمینشناسی موفق به گذراندن دوره دکترا در دانشگاههای فوقالذکر میشوند. همچنین از ارتباط با کشورهای همسایه ایران، شمال آفریقا و آسیای میانه برای همکاری، تبادل اطلاعات و تهیه نقشههای زمینشناسی بهطور مشترک و از تأسیس بخش سایزموتکتونیک در سازمان توسط دکتر بربریان و مأموریتهای صحرائی خود تا پایان سال 1353 و سرگذشت ایامی که در بیابانها با همکاران خود از جمله مهندس تراز، دکتر تکین و مهندس نبوی بوده به خوبی یاد میکند.
درسال 1353 مهندس نصراله خادم مدیر سازمان زمینشناسی بازنشسته میشود و اشتوکلین در فصل آخر نوشتارش مینویسد: ".... دیگر همکاریِ گرم و صمیمانه مهندس خادم را در کنارم نداشتم. حالا همکاران ایرانیام به خوبی تجربه کافی پیدا کرده بودند شاید نیازی دیگر به من نداشته باشند. به فکر افتادم که تاریخمصرف من دارد تمام میشود. سازمان زمینشناسی میتوانست بدون من و دیگر خارجیها راهش را ادامه دهد و با وجود تیم زمینشناسی خود به خوبی سرپا باشد. ضمناً قرارداد من نیز در اردیبهشت 1354 به پایان میرسد. از اینرو با کارفرمایم سازمان ملل تماس گرفتم و آنها پیشنهاد کردند عهدهدار مدیریت سازمان زمینشناسی نپال بشوم. در صبحگاه 20 خرداد 1354 بار خود را بستم و باتفاق همسر و چهار فرزندم راهی هند و کاتماندو شدم ...."
اشتوکلین دو سال در نپال مأموریت خود را با موفقیت به پایان میرساند. در آخرین روزهای کارش از سازمان ملل پیشنهادی دریافت میکند مبنی بر اینکه "آقای مهندس نیازمند سرپرست سازمان انرژی اتمی ایران به یک مدیر زمینشناسی و اکتشاف برای مطالعه ذخائر اورانیوم ایران احتیاج دارد و اگر او مایل باشد میتواند دوباره به ایران برود ".
« .... غمزدگی خاصی داشتم، بیست و پنج سال جوانی و دوران تحرک و فعالیت کاریام را در ایران گذرانده بودم. خیلی چیزها کشف کردم و ایران هم از نتایج مطالعات من و همکارانم که در 33 جلد کتاب و گزارش و نقشههای متعدد زمینشناسی جمع شده است بهره خواهد برد. بچههایم درایران به دنیا آمدهاند و ایران را وطن خودشان میدانند. سوئیس برای آنها کشوری غریب مینمود. خدایا، برگردم دوباره به تهران 6 میلیون نفری جائیکه جمعیت آن در مقایسه با سال 1330 هشت برابر شده است؟ .... ».
قرارداد کار دو سالهای با او منقعد میگردد و او عهدهدار سرپرستی بخش زمینشناسی و اکتشاف سازمان انرژی اتمی میشود. اشتوکلین با تنظیم برنامهای در سال 1355 که مجدداً به ایران میآید، کار جدید برای اکتشاف اورانیوم در مناطق قم - جندق - بافق در ایران مرکزی را شروع میکند. جائیکه بیست و چند سال قبل برای نفت و گاز و بعد هم برای تهیه نقشه زمینشناسی کار کرده و بهخوبی میشناخته است. پس از شرح کارهای مطالعاتیاش در سازمان انرژی اتمی ایران، آخر سر از ادامه کارش در سال 1357 به علت به پایان نرسیدن برنامه مطالعاتی و خاتمه یافتن مهلت قرارداد همکاریاش ابراز ناخشنودی میکند. قرارداد کار با وی در دی ماه 1357 منقضی میشود و او لاجرم ایران را ترک میکند. در پایان نوشتارش آمده است ....! :
« .... همسرم الیزابت نیز به ایران علاقه زیادی پیدا کرده بود، سه دخترم تبینا، فرانسیسکا و آنژلا و آخرین فرزند که پسر میباشد به نام ژرژ همگی در ایران متولد شدهاند. ایام کودکی و نوجوانی آنها در منزلهائی که اجاره کرده بودم در داودیه، دزاشیب و نیاوران سپری شده، آنها همیشه از خاطراتشان میگویند. از مدرسه گوته آلمانها در قلهک که در آنجا درس خواندهاند، خانوادهها و بچههای همکلاسی ایرانی که با آنها دوست شدهاند. ما همگی با همه گوشههای ایران طی بیست و هفت سال اقامت در این کشور آشنا شدیم. خانوادهام را در مهر ماه 1357 (اکتبر 1978) به سوئیس فرستادم و خودم روز 20 دی 1357 (10 ژانویه 1979) مجبور به ترک ایران شدم. علی راننده سابق و باوفای من در سازمان زمینشناسی که چند سال بعد با تأثر شنیدم تنها فرزند پسرش در جنگ با عراق شهید شده، مرا به فرودگاه مهرآباد برد. بههنگام خداحافظی و روبوسی با من گونههایش از اشک خیس شده بود. این بار و برای همیشه بهجای آنکه از غرب به شرق بیایم، از مشرق به مغرب پرواز میکردم. در ذهنم زندگینامه نزدیک به سی سال اقامتم در ایران را مرور میکردم.
آنروزها از سرزمین پارسیان و قوم مهربان و متمدن و باوفای ایرانی هیچچیز نمیدانستم ولی امروز همه گوشههای این سرزمین را میشناسم. متعجب و حیرتزده هستم. دلم نمیخواهد غمزده و دلتنگ بدین شکل از ایران بروم ولی تقدیر این بوده است. وقتی هواپیمای سوئیس ایر صبحگاه از مرز ایران میگذشت و من از پنجره طلوع آفتاب این روز زمستانی را مینگریستم، بیاختیار این جملات بر زبانم جاری شد - ایران باور کن دلم نمیخواهد اینطور از تو خداحافظی کنم. آدیو ایران، خداحافظ ایران .... »
دکتر یووان اشتوکلین در 15 آوریل 2008 میلادی (27 فروردین 1387) در خانهاش در شهر کوچک زویزاخ سوئیس چشم از جهان فروبست. یاد و خاطرهاش برای ما زمینشناسان و مهندسین معدن گرامی باد.